تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
248
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
روم رفت و از رنجى كه بر مردم او مىرسيد شكايت كرد و از او خواست كه حبشيان را از يمن بيرون كند و خود آن را بگيرد و هركه از روميان بخواهد بر ايشان فرمانروا كند . قيصر به شكايت او گوش نداد و سيف بن ذى يزن چيزى از آنچه مىخواست به دست نياورد . پس بيرون آمد و به حيره پيش نعمان « 1 » بن منذر رفت و او از طرف خسرو كاردار حيره و آنچه از زمينهاى عراق عرب بدان پيوسته است ، بود . سيف نزد نعمان از رنج و خوارى يمنيان شكايت كرد . نعمان گفت : « من هر سال يكبار بايد پيش خسرو بروم ؛ تو تا آن هنگام در اينجا بمان تا من تو را با خود پيش او ببرم » . سيف در نزد نعمان بماند تا آنگاه كه نعمان به ديدن خسرو شد و او را نيز با خود ببرد . چون نعمان پيش خسرو برفت و از كارهاى خود بپرداخت ، با او از سيف بن ذى يزن و سبب آمدن او سخن گفت و از او خواست كه سيف را بار دهد و خسرو او را بار داد . خسرو در ايوان بارگاه خويش كه تاج او در آن بود مىنشست . اين تاج به اندازهء قفيزى « 2 » بزرگ بود كه در آن ياقوت و زبرجد و لؤلؤ و زر و سيم نشانده بودند و با زنجيرى زرين بر سر طاق آن بارگاه آويخته بودند . گردن خسرو تاب اين تاج نداشت ، از اين روى نخست او را با پوششى از ديدهء مردم مىپوشاندند تا خسرو در جاى خود بنشيند و سر خود به درون تاج فروبرد ؛ چون در جاى خود استوار مىشد آن پوشش را برمىگرفتند . اگر كسى او را بار نخست بدانسان مىديد از هيبت به زانو درمىآمد « 3 » . چون سيف بن ذى يزن به آن بارگاه رفت به زانو درآمد و گفت : « اى پادشاه ، كلاغان بر ما غلبه كردهاند . » خسرو گفت : « كدام كلاغان ، حبشيان
--> ( 1 ) - اين نام درست نيست . اين پادشاه كه نام او بايد منذر و يا عمرو باشد در اينجا با آخرين پادشاه حيره اشتباه شده است . مقايسه شود با روايات ديگرى كه از اين پس خواهد آمد . ( 2 ) - در متن كلمهء قنقل ذكر شده است كه به معنى پيمانهء بزرگى است . مفاتيح العلوم ( نسخهء ليدن ورق a 22 ) آن را شش هزار رطل گفته است . در حواشى سيرهء ابن هشام ( ج 2 ص 14 ) آن را 66 رطل گفته است . ( 3 ) - رجوع شود به نظير اين واقعه در زمان بهرام گور . ملاحظه مىشود كه اين داستان با آنكه ايرانى نيست امّا با اوضاع ايران آشنا است .